دسته
تور پارمیدا
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1277
تعداد نوشته ها : 12
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem273


تصویر سال نوی میلادی همه‌ی مردم دنیا، اگه لیوان‌های شامپاین، مهمونی‌هایی با لباس‌های نو، پیرهن‌های براق قرمز و مخملی و آسمون روشن از آتیش‌بازی باشه، برای اونها مطمئنا این نبود. یک دسته نوجَوون شونزده هیفده ساله که تازه به کشور سرد با سال‌نوی برفی میلادی مهاجرت کرده بودند و همزمان با سوئدی یاد گرفتن‌، با چند نوجَوون سوئدی هم دوست شده بودند و حالا برای خودشان اکیپی داشتند. اکیپ نوجَوون‌های پرانرژی، ولی بدون دعوت مهمونی و هنوز نرسیده به سن قانونی برای تفریحات بالای هیجده سال. با اینکه یک نفر از این جمع نه سیگار میکشید و نه می‌نوشید، اما این ده نفر که نه هیچکدوم مستقل بودن که برن و دور هم تو خونه‌ی یکی بساط سیگار و رقص به پا کنن، نه بدون کارت هویتی که سنشون رو هیجده سال نشون میداد میتونستن سیوار و مشروب رو از جایی بخرن و نه هیچ بار یا دیسکویی راهشون میداد که برن و با رقص تخلیه انرژی کنن.


راس ساعت دوازده شب و چند دقیقه قبل از سال تحویل، همه در میدون اصلی آتیش‌بازی سال نو همدیگه رو دیدن و بعد با جمعیت به شکل معکوس از ده تا یک، ثانیه‌ها رو شمردن و برای تحویل سالِ نو جیغ کشیدن و همدیگه رو بغل کردن. بعد کم‌کم جمعیت در طول یک ساعت از هم متفرق شدن که یا به مهمونی خونگیشون برسن، یا برن به دیسکوی مورد نظر و اون ده نفر که برف و سرما دیگه داشت به سکوت جمعی مجبورشون میکرد نشسته بودند به تماشا. این وسط‌ها هم گاهی یکی از جمع بلند میشد و خیلی معصومانه خودش رو به مستی، وسط راه میرسوند و نخ سیگاری ازش می‌آورد که توی جمع بکشند و به همین اتفاقات دل خوش کنند. اون یک نفر هم که سیگار دورهمی رو نمیکشید به جوراب شلواری قرمز نازکش که با بوت چرمی بلند پاش کرده بود دل خوش کرده بود و توی دلش از اینکه تمام این ده نفر جایی رو نداشتن که برن و به جشن و رقص بگذرونن کمی خوشحال بود! چون تحویل سال میلادی هم اگه بود و اگه فقط تنها یک شب در سال بود که اجازه داشت بیرون باشه، نهایتش ساعت دو شب با آخرین متروی شب باید برمیگشت به خونه و پدر و مادر نگران!
و اون دخترک با جوراب‌شلواری قرمز و پاهای لاغر یخ زده، من بودم که ساعت دو نیمه شب اون شب سال نو تنها نشست در مترو که برگرده به خونه‌ی شرقی که سال نو میلادی براش معنایی نداشت! و از اون سال به بعد بود که تمام سالهای نوی میلادی زمان زندگی در سوئد رو تو خونه خودم میزبان آدم‌هایی بودم که خیلی اتفاقی دور هم جمع شده بودیم که از سال تحویل تا صبح برقصیم. که هیچ‌کس اون شب سال نو رو تنها به خونه‌ش برنگرده.

دسته ها :
سه شنبه ششم 12 1398
X