دسته
تور پارمیدا
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1287
تعداد نوشته ها : 12
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem273

یه قسمت از کتاب "چگونه از تنهایی لذت ببریم" نویسنده‌ی کتاب که من با کتابش یه رابطه‌ی موافق مخالفی شدید دارم نوشته:
[چطور ممکنه تو دنیای نسبتا پررونق و توسعه یافته امروزی که بیشتر از هر زمان دیگه‌ای در تاریخ چیزهایی مثل استقلال، آزادی فردی، رضایت از زندگی، حقوق بشر و مهم‌تر از همه فردگرایی یک ارزش بحساب میاد زندگی کنیم، اما افراد مستقل، آزاد و خرسند، از تنها بودن وحشت داشته باشن؟ ]




اولش فکر کردم با نویسنده مخالفم، من از تنهایی وحشت ندارم و با اینکه آدم اجتماعی هستم و دوستان زیادی دارم و با خانواده رابطه خوبی دارم اما برای حقوق انسانی، استقلال و فردگرایی در هر شکل رابطه‌ای ارزش قائلم، برای تنها شدن هم ارزش قائلم و فکر میکنم تنها شدن در روزمره و در سفر بهم کمک میکنه افکارم مرتب و دسته‌بندی بشن. اما امروز با رسیدن عصر جمعه، یاد این قسمت از کتاب افتادم و از گذروندن عصر جمعه تو خونه یه لبخند غمگین زدم. می‌تونستم به جای درست کردن ساندویچ سرد و نشستن پای سریال و ورق زدن کتاب، مثل خیلی از دوستان و اطرافیانم عصر جمعه رو پیش خانواده که حالا یک قاره ازم دورن بگذرونم و بشینم دور میز شلوغی با دستپخت مامان و خنده‌ها و صحبت‌های ما که یه خانواده پرجمعیتیم و البته لذت بردن از کرختی بی دغدغه عصر جمعه در کنار خونواده .
غروب غمگین امروز تهران با این حس وحشت از تنهایی گذشت اما راستش حالا فکر میکنم که نه! واقعا با نویسنده کتاب که رفته و تنها در کلبه‌ای در یک طبیعت دورافتاده اسکاتلند زندگی میکنه و تبلیغ زندگی تنها میکنه مخالفم. دلیل نمیشه برای اینکه یک آدم مستقل از تنهایی نترسه از اجتماع دور بشه و ارتباطاتتش رو به شدت محدود کنه. دلیل نمیشه آدم امروزی احساساتش نسبت به خانواده و دوستانش رو به عنوان ترس ببینه! من از تنهایی نمی‌ترسم اما دلم برای معاشرت و دیدن آدم‌های مورد علاقه‌م تنگ میشه و از دیدنشون لذت میبرم. همونقدر که از تنهایی لذت میبرم! زندگی باید یه هارمونی از ترکیب همه‌ی این لذت‌ها باشه...



دسته ها :
سه شنبه بیست و نهم 11 1398
X